ولادت یگانه منجی عالم بشریت
حضرت ابا صالح المهدی
بر همگان مبارک.
متی ترانا ونراک
مولا کی میشود ما تر را ببینیم
ولادت یگانه منجی عالم بشریت
حضرت ابا صالح المهدی
بر همگان مبارک.
متی ترانا ونراک
مولا کی میشود ما تر را ببینیم
يکی ازمديران آمريکايی که مدتی برای يک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود،تعريف کرده است که روزی ازخيابانی که چندماشين دردوطرف آن پارک شده بودمی گذشتم رفتارجوانکی نظرم راجلب کرد.اوباجديت وحرارتی خاص مشغول تميزکردن يک ماشين بود،بی اختيارايستادم.مشاهده فردی که اين چنين درحفظ وتميزی ماشين خودمی کوشدمرامجذوب کرده بود.مردجوان پس ازتميزکردن ماشين وتنظيم آيينه های بغل،راهش راگرفت ورفت،چندمترآن طرفتردرايستگاه اتوبوس منتظرايستاد.رفتاروی گيجم کرد.به اونزديک شدم وپرسيدم مگرآن ماشينی راکه تميزکرديدمتعلق به شمانبود؟نگاهی به من انداخت وبالبخندی گفت:من کارگرکارخانه ای هستم که آن ماشين ازتوليدات آن است.دلم نمی خواهداتومبيلی راکه ماساخته ايم کثيف ونامرتب جلوه کند.
يک کارگرژاپنی درپاسخ”چه انگيزه ای باعث شده است که وی سالانه حدودهفتادپيشنهادفنی به کارخانه بدهد؟”جواب داد:اين کاربه من اين احساس رامی دهدکه شخص مفيدی هستم،نه موجودی که جزانجام يک سلسله کارهای عادی روزمره فايده ديگری ندارد.مسئولین باکارگرهاخوب وصمیمی بودندوکارگرهاهم ازآنهااطاعت می کردند.مسئولین درآنجابه همه افرادتوجه مي كردند.درآنجامسئولین رفتارشان به گونه اي بودكه كارگربه كارش علاقمندمي شد،به نحوي كه اگريك روزسركارش نمی آمددلش براي همکاران،محل کاروحتی دستگاهي كه باآن كارمي كردتنگ مي شد.مسئول،وقتي مي خواست كاري رابه كسي بسپارد،نخست ساعتي آن كارراباوي انجام ميدادوقتي مطمئن مي شدوي آن كاررايادگرفته است مي پرسيد:بروم؟وسپس مي رفت.آنهاهيچوقت نمي گغتندبيااين كارراانجام بده،مي گفتندممكن است به ماكمك كنيد؟يامي گفتندبياييداين كارراباهم انجام دهيم.مديران سعی می کردندالگوی رفتاری کارکنان باشند.مثلامديروقتي مي ديدقسمتي ازكارخانه كثيف است يك حوله سفيدبه پيشاني مي بست وآنجاراجارومي كرد.درآنجاحتي اعضاي خانواده صاحب كارخانه هم دوشادوش كاركنان كارمي كردند.هيچكس ازصاحب كارش نميترسيد.همه سعي مي كردندكارخوب ارائه دهندوازاين مي ترسيدندكه كارشان خراب شودوديگران فكركنندكه فلاني كارش بداست.اگركاري خراب مي شدمدیردادوفريادراه نمي انداخت وكارگرراجلوي ديگران خوارنمي كرد،بلكه براي اوبه آرامي شرح مي دادكه بهترنيست كاررابه اين طريق انجام مي دادي؟اگردرماه كسي غيبت نمي كردوكارش راخوب انجام مي دادمبلغ قابل توجهي به اوپاداش مي دادند.اين باعث مي شدكارگرتشويق شودومرتب ومنظم سرکارش حاضرشود.زماني براي صحبت كردن وارتباط باكارگردرنظرگرفته مي شد.سرپرست لحظاتي رادرحين كاركردن به بهانه آموزش دادن باكارگرحرف مي زدتاروحياتش رابهتربشناسد.كارگروقتي مشكلي داشت باسرپرست خودصحبت مي كردتامشكلات براي حل به بالاترانعكاس پيداكند.وقتي به اضافه كاري نيازبودمستقيم به كسي نمي گفتنداضافه كاربمانيدبلكه صبح درحين صحبت به يك نفرمي گفتندامروزكارزياداست وافرادديگربه خوداجازه نمي دادندمحيط راترك كنند،مي ماندندتاكاررابه اتمام برسانند.صاحب كارخانه هيچوقت لفظ كارگرهايم،ياكارخانه ام رابه كارنمي برد.آنجاازيك كارگرمعمولي تاصاحب كارخانه همه لفظ كارخانه یمان رابه كارمي بردند.وقتي سودي واردكارخانه مي شداين سودنسبت به ميزان حقوق بين همه توزيع مي شد.درآنجاكارگران معتقدنداگرخوب كاركنند،سودكارخانه بيشترمي شود،اگرسودبيشترشودشركتشان گسترش مي يابد،شركت كه گسترش يابد،اعتبارشان دركشوربالامي رود.لذاهمه دست به دست هم تلاش می کنند.دنياي آنهادنياي همدلي وهمكاري است.آنهاتعطيلاتي دارندبه اسم گلدن وتقریباهرچهارماه درکل ژاپن،چندروزکارخانجات تعطیل است.مسئولین کارخانه یک شب قبل ازتعطیلی،همه کارگران راجمع می کنندومی روندبیرون،جشن کوچکی می گیرندووقتی می خواهندحقوق کارگران رابدهندازآنهاقدردانی می کنندواین حسن نیت باعث می شودکه حتی خارجیهاهم برای آنهاخوب کارکنند.باآنکه درشرکتهای توليدی ژاپن،قسمتی وجودداردبه نام کنساکنترل کيفی،که اين قسمت نبض هرکارخانه است،هرفردی سعی می کندکنترل کننده کارفردقبلی باشدلذاهمه سعی می کنندقطعه خوب وبی نقص ارائه دهند.کارگری که قطعه ای راتوليدمی کندبه چشم يک خريداربه آن نگاه می کند.اگرکاری خراب شودکسی ازصاحب کارش نمی ترسدبلکه چون می داندنفربعدی که برای مرحله بعدی کارراتحويل می گيردمجدداکنترل می کندواگرکارايرادداشته باشدآن راعودت می دهد،سعی می کندکاررابه بهترین شکل انجام دهد.درواقع درخط توليد،هربخش نسبت به بخش ديگرمثل مشتری است.
برای حفظ روحیه کارکنان محل کارمعمولادراماکن آفتابگیرومشرف به مناظرطبیعی احداث می شودوناهارخوری راهم درقسمت فوقانی ودارای چشم اندازبنامی کنند.درآنجاازکارکنان می پرسندبه نظرشماامروزکارراچگونه انجام دهیم تادرکارپیشرفت داشته باشیم.مسئولین درآنجاادعانمی کنندکه همه کارهارافقط خودشان بلدندتاکارگرهابتوانندبه راحتی نظربدهند.اگرکسی پیشنهادی برای تسهیل درکاروافزایش بهره وری ارائه دهدبااوآنقدرخوب برخوردمی شودکه شخص مرتبابه دنبال ارئه نظردرجهت ارتقای کارش است واگرکسی پیشنهادی بدهدکه عملی باشدبادادن جایزه ازاوتقدیرمی شود.
اگرکارگری درحين کارمتوجه شودقطعه ای اندازه يک دهم ميکرون ايراددارد،سريع به صاحب کاراطلاع می دهد.صاحب کار،به مديرشرکت فراهم کننده قطعه اطلاع می دهد.آن مديرحتی اگرباکارخانه فاصله زيادی داشته باشد،خودش رادرهمان روزبه کارخانه می رساندتاعذرخواهی وجبران کند.
ضرب المثلي قديمي مي گويد:باپنبه سرببر.
من ترجيح مي دهم اين جمله رابه كارببرم:باعشق وسخاوتمندي باديگران ارتباط برقراركن.ياهمان طوركه بزرگان گفته اند:بذرعشق بكار.
خودراببخشيدوباعشق به خودبنگريد.هميشه به خاطرداشته باشيدكه تاابدباخداونددرارتباط هستيد.شماموجودي الهي هستيدوبيش ازاين نمي خواهيدازالوهيت خودبهراسيد.براي اين كه موردمهرومحبت قرارگيريدنيازي نيست تاطبق معيارهاي ديگران عمل كنيد؛شمابدون قيدوشرط موردتوجه وعلاقه ديگران هستيد؛نيازي نيست كه ازخطاواشتباه آزادورهاباشيدبدانيدكه هميشه موردعلاقه هستيد؛نيازي نيست كه هميشه برنده باشيد،بدون توجه به نتيجه وياامتيازتان موردعلاقه هستيد.
همه دلايلي كه سبب مي شوددچارازخودبيزاري شويدريشه دريك عقيده نادرست دارد؛اين كه شمامنيت خودرانيروي حاكم برزندگي خودمي دانيد.منيت شمااعتقادداردكه شماازديگرانسان هاوازخداوندنيزجداهستيد.بنابراين هميشه قضاوت مي كند،ارزيابي مي نمايدوشماراباديگران مقايسه مي كند.هنگامي كه باديگران برابرنيستيددچارتحقيرنفس وخودكم بيني مي شويد.سپس همه شكست هاي خودرامرورمي كنيد.آنهارامي شماريدوباپي بردن به شكست هاي خوددچارازخودبيزاري مي شويد.
به عنوان يك مخلوق الهي،نيازي نيست نمايش بازي كنيد؛به مقايسه بپردازيد؛برنده شويدياكارهايي ازاين قبيل انجام دهيد.ارزش وشايستگي ماكاملامعين وآشكاراست.شمابخشي ازپروردگاريد.هميشه باخداونددرارتباط هستيد.فراموش نكنيد،هرگاه به طريقي دچارازخودبيزاري شديداين حقيقت رابه خودتان يادآوري كنيد.خودراببخشيدودرميدان انرژي خويش بذرعشق بپاشيدتابتوانيدبراي مشكل تحقيرنفس خود،به راه حلي معنوي دست پيداكنيد.
دراين جاپيشنهاداتم براي آموزش پاشيدن بذرعشق درجايي كه نفرت وجودداردپايان مي گيرد.من باتمام وجودم مي دانم كه هيچ كس نمي تواندعاشق انسان ديگري شودمگراين كه درابتداعاشق بشريت باشد.توانايي يافتن براي پاشيدن بذرعشق ازنوعي احساس دروني مبني براتصال داشتن باهمه موجودات زنده،همه نوع بشروخداوندنشات مي گيرد.
يك برده آزادشده كه هركسي فكرمي كنداودلايل بسياري داردتاسرشارازنفرت باشدنمونه اي است ازپيام اين نوشته.
نام اوبوكرتي واشينگتن بودوچنين مي گفت:من اجازه نخواهم دادهيچ انساني بابرانگيختن نفرت درمن روحم راكوچك كند.
دراين جاازمردي نام برده شده كه درسن نه سالگي شروع به كاركردبراي اني كه بتواندتحصيل كند.اوبه عنوان يك سرايدارمشغول به كارشدوبعدهارئيس مؤسسه تاسكجي درآلاباماشد.اوازنفرت داشتن پرهيزمي كرد.چرا؟زيراهمان طوركه گفته است نفرت روح راخواروحقيرمي كند.
بذرعشق بپاشيدوازدسته گل هايي كه به نشانه احترام،روحتان رازينت مي دهندلذت ببريد.
یکروزوقتى کارمندان به اداره رسيدند،اطلاعيه بزرگى رادرتابلوى اعلانات ديدندکه روى آن نوشته شده بود:
ديروزفردى که مانع پيشرفت شمادراين اداره بوددرگذشت.شمارابه شرکت درمراسم تشييع جنازه که ساعت ١ درسالن اجتماعات برگزارمىشود دعوت مىکنيم.
درابتدا،همه ازدريافت خبرمرگ يکى ازهمکارانشان ناراحت مىشدندامّاپس ازمدتى،کنجکاو مىشدندکه بدانندکسى که مانع پيشرفت آنهادراداره مىشده که بوده است.
اين کنجکاوى،تقريبا"تمام کارمندان راساعت١ به سالن اجتماعات کشاند.رفته رفته که جمعيت زيادمىشدهيجان هم بالامىرفت.همه پيش خودفکرمىکردند:اين فردچه کسى بودکه مانع پيشرفت مادراداره بود؟ به هرحال خوب شدکه مرد!
کارمندان درصفى قرارگرفتندويکى يکى نزديک تابوت مىرفتندووقتى به درون تابوت نگاه مىکردندناگهان خشکشان مىزدوزبانشان بندمىآمد.
آينهاى درون تابوت قرارداده شده بودوهرکس به درون تابوت نگاه مىکرد،تصويرخودرامىديد. نوشتهاى نيزبدين مضمون درکنارآينه بود:
تنهايک نفروجودداردکه مىتواندمانع رشدشماشودواوهم کسى نيست جزء خودشما.
شماتنهاکسى هستيدکه مىتوانيدزندگىتان رامتحوّل کنيد.
شماتنهاکسى هستيدکه مىتوانيدبرروى شادىها،تصورات وموفقيتهايتان اثرگذارباشيد.
شماتنهاکسى هستيدکه مىتوانيدبه خودتان کمک کنيد.
زندگى شماوقتى که رئيستان،دوستانتان،والدينتان،شريک زندگيتان يامحل کارتان تغييرمىکند، دستخوش تغييرنمىشود.
زندگى شماتنهافقط وقتى تغييرمىکندکه شماتغييرکنيد،باورهاى محدودکننده خودراکناربگذاريد وباورکنيدکه شماتنهاکسى هستيدکه مسئول زندگى خودتان مىباشيد.
مهمترين رابطهاى که درزندگى مىتوانيدداشته باشيد،رابطه باخودتان است.
خودتان راامتحان کنيد.
مواظب خودتان باشيد.
ازمشکلات،غيرممکنهاوچيزهاى ازدست داده نهراسيد.
خودتان وواقعيتهاى زندگى خودتان رابسازيد.
دنيامثل آينه است.انعکاس افکارى که فردقويا"به آنهااعتقادداردرابه اوبازمىگرداند.
تفاوتهادرروش نگاه کردن به زندگي است.
یک مردروحانی، روزی باخداوندمکالمه ای داشت:
خداوندا!
دوست دارم بدانم بهشت وجهنم چه شکلی هستند؟
خداوندآن مردروحانی رابه سمت دودرهدایت کردویکی ازآنهارابازکرد؛مردنگاهی به داخل انداخت.درست دروسط اتاق یک میزگردبزرگ وجودداشت که روی آن یک ظرف خورش بودو آنقدربوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد!
افرادی که دورمیزنشسته بودندبسیارلاغرمردنی ومریض حال بودند.به نظرقحطی زده می آمدند.آنهادردست خودقاشقهایی بادسته بسیاربلندداشتندکه این دسته هابه بالای بازوهایشان وصل شده بودوهرکدام ازآنهابه راحتی می توانستنددست خودراداخل ظرف خورش ببرندتاقاشق خودراپُرکنند.اماازآن جایی که این دسته هاازبازوهایشان بلندتربود،نمی توانستنددستشان رابرگردانندوقاشق رادردهان خودفروببرند.مردروحانی بادیدن صحنه بدبختی وعذاب آنهاغمگین شد.خداوندگفت:
توجهنم رادیدی!
آنهابه سمت اتاق بعدی رفتندوخدادررابازکرد.آنجاهم دقیقامثل اتاق قبلی بود.یک میزگردبایک ظرف خورش روی آن، که دهان مردراآب انداخت!
افراددورمیز،مثل جای قبل همان قاشقهای دسته بلندراداشتند،ولی به اندازه کافی قوی وتپل بوده، می گفتندومی خندیدند.مردروحانی گفت:
نمی فهمم!
خداوندجواب داد:
ساده است!
فقط احتیاج به یک مهارت دارد!
می بینی؟
اینهایادگرفته اندکه به همدیگرغذابدهند،درحالیکه آدمهای طمع کارتنهابه خودشان فکرمی کنند!
وقتی که عیسی مسیح مصلوب شد،داشت به شمافکرمی کرد!

چقدر یه شکست تو زندگیت مهمه؟؟آیا باعث شکوفاییت میشه یا این که باعث میشه که نا امید بشی و دست از تلاش برداری..
اگر این قدر قوی نیستی که ببازی ..مسلما توانایی برتده شدن را نیز نخواهی داشت
هیچ رازی در موفقیت وجود ندارد..موفقیت نتیجه آمادگی..تلاش سخت..و درس گرفتن از شکست هاست
همیشه زیرکترین آدم ها کسانی نیستند که کمترین میزان شکست را دارند بلکه کسانی هستند که از شکست ها بهترین درس را میکیرند...
شکست معمولا یک موقعیت موقتی است..ولی نا امید شدن آن را به یک موقعیت دائمی تبدیل میکند
شکست باید مثل یک معلم برای ما باشه ..نه یک مانع برای پیشرفت...
شکست می تواند باعث بشه یه مقداری عقب بیافتی از کارات ولی نباید مسبب مغلوب شدنت باشد...
شکست به منزله یک وقفه توی کارات هست ولی نه یک نفطه پایان.
.تنها در صورتی میتوانی از شکست اجتناب کنی که چیزی نگی ..کاری نکنی...و هیچ چی نباشی ...
....... (یعنی در واقع پاهات رو رو به قبله دراز کنی و هیچ کاری نکنی
اگرنمی تونی اشتباه کنی یعنی هیچ کاری نمی تونی بکنی
هیچ کسی نمیتونه شرط ببنده که با یه حرکت قادر به برنده شدن در یک بازی شطرنج هست... یه زمانهایی لازمه تو یه قدم عقب نشینی کنی تا بتونی یه قدم به جلو بر داری
بزرگترین موهبت این نیست که هیچ زمان شکست نخوری... بلکه این است که بعد از هر شکست بتونی دوباره بلند شی
قضاوت دیگران نسبت به من روی تعداد دفعاتی نیست که شکست خورده ام..بلکه روی تعداد دفعاتی است که موفق شده ام ..
و تعداد دفعاتی که موفق شده ام دقیقا زمانی بوده که بلا فاصله بعد از این که شکست خورده ام دوباره به تلاش ادامه داده ام و موفق شده ام....
بیشتر آدم ها زمانی نا امید میشن که چیزی به موفقیتشون نمونده..در یک قدمی پیروزی دست از تلاش بر می دارند...آنها در دقیقه آخر تمامی امید خود را از دست میدهند..یک قدم مانده به خط پایان و پیروزی ...
اگر احتمال شکست وجود نداشت ..پیروزی بی معنی بود
(طعم شیرین خود را از دست می داد)....
اگرچشم مدخل روح باشد،آنوقت میتوان گفت که لب هم راهروذهن اسـت.مــاافکارخودرابایک لبخندانتقال می دهیم،عشق رادرکلمـات می گنجانیم وعلایق خودرابابوسه ابرازمی نماییم.دریک بوسه مطالب عمیقی وجودداردکه بیان آن هافرای لغات وکلمات است.
بوسه زمانی ایجادمی شودکه زوجین برای اولین باربه هم نزدیک می شوند،پس کاملاطبیعی است که دوطرف کمی مضطرب شده وعصبی شوند.
ازیک منبع بانویسنده بی نام"کتاب بوسه ها" اینطوربرداشت می شودکه: "بوسه یک عمل کاملادوطرفه بوده؛ تاندهیدنمی توانیدبگیریدوبالعکس."
دریک کتاب دیگرهم اینطورنوشته شده که زمانیکه احساس میکنیدتمایل داریدتاهمسرتان راببوسیداین کارراانجام دهید،لازم نیست حتماصبرکنیدتااورابهتربشناسید،اوراببوسیدوبه مرورزمان می توانیداورابهتربشناسید.یکی ازمواردی که زیبایی بوسه راچندبرابرمی کنداین است که درهمه ی زبان هاومذاهب قابل درک می باشد.
امابوسه ای که امروزه به این شکل رواج پیداکرده،برای اولین باردرمیان رومی هاشهرت پیداکرد.رومی هادرهنگام سلام کردن یکدیگررامی بوسیدند،انگشتروحلقه ای که بردست رهبران قومشان بوده رامی بوسیدندومجسمه های خدایان خودرانیزمی بوسیدندوبااین کارمطیع بودن وحس احترام خودرابه طرف مقابل انتقال می دادند.
اگربخواهیم این پدیده راازنظرعلمی ریشه یابی کنیم،می توانیم بگوییم که بوسیدن به طورطبیعی باعث می شودتاذهن آکسی توسین بیشتری ترشح کند،این هورمون سبب می شوددرهنگام بوسیدن احساس خوبی به مادست بدهدودانشمندان معتقدندکه ماهیت وجودی انسان به گونه ای است که درصورت تجربه یک بوسه منتظربوسه ی بعدی خواهدبود.زمانیکه دروضعیت بوسیدن قرارمی گیرد،غددموجوددرداخل دهان وجداره لب هاماده شیمیایی راترشح می کنندکه همین ماده سبب ایجادتمایل فردبه ادامه بوسیدن می شود.
درتحقیقی که درسال 1997 دردانشگاه پرینستون انجام شد،محققان به این نتیجه دست پیداکردندکه مغزانسان دارای سلول های عصبی است که فردراقادرمی سازدتادرتاریکی لب های معشوقه اش راپیداکند.تعجبی وجودنداردکه چرابسیاری اززوج هاازبوسیدن یکدیگردرمکانهای تاریک وکم نورلذب بیشتری می برند.
پزشکان وروانپزشکان آلمانی درپی پژوهش های گسترده خوددراین باره به این نتیجه رسیده اندکه افرادی که هرروزصبح قبل ازترک کردن خانه،همسرخودرامیبوسندکمتردچاربیماری می شوند.
همچنین افرادی که پس ازبوسیدن خانه راترک می کنند،کمتراحتمال وقوع تصادف دارند،20 تا30 درصددرآمدبیشتری نسبت به سایرین دارندوبه طورمتوسط 5 سال بیش ازهم سن وسال های خودعمرمی کنند.دکترآرتورسازبویکی ازافرادی که دردراین تحقیقات نقش فعالی داشته معتقداست یکی ازدلایل اصلی موفقیت تعدادبسیارزیادی ازافراداین است که روزخودرابایک نگرش مثبت ودلچسب شروع میکنندوچه چیزمی تواندمانندیک بوسه درانسان یک نگرش مثبت ایجادکند.
بنابراین اگرشمامی خواهیدخوشحال،سلامت،وموفق،بوده وعمرطولانی داشته باشید،بایدکسی راکه دوستش می داریدهرروزصبح،پیش ازاینکه خانه رابه قصدمحل کارخودترک کنید،ببوسید.
سایرمزایا
محافظت ازدندانهاوجلوگیری ازپوسیدگی
دکترپیترگوردن رئیس اتحادیه دندانپزشکان انگستان اظهارمی دارد: "پس ازغذاخوردن،دهان پرازموادشیرین شده وبزاق دهان حالت اسیدی پیدامی کند،این امرباعث بوجودآمدن پلاک برروی دندانهامی شود.بوسیدن یک فرایندپاک کننده طبیعی است که به حفظ سلامت دندانهاکمک می کند،جریان بزاق دهان راافزایش بخشیده،ودرصدایجادپلاک برروی دندانهاراتاحدبسیارزیادی کاهش می دهد." من خودم این سوال رازدندانپزشکم پرسیدم،اودرابتداقدری خجالت کشید،امانهایتاصحت گفته های مراتاییدکرد.
ازبین بردن استرس
یک بوسه عاشقانه،بهترین روش برای ریلکس شدن وازبین بردن استرس محسوب می شود.مایکل کی مکناب،مشاورروانی معتقداست: "زمانیکه لب هادرحالت بوسیدن قرارمی گیرند،تقریبادهان حالت لبخندزدن رابه خودمی گیرد،وازآنجایی که احساسات وحرکات بدنی انسان باهم ارتباط نزدیکی دارند،تقریباغیرممکن است که یک نفرهم لبخندبزندوهم استرس داشته باشد.درعین حال بایدبه این نکته هم توجه داشت که تنفس درزمان بوسیدن عمیق ترمی شود،عضلات چشم شل شده ودرراحت ترین حالت خودقرارمی گیرند.این امربهترین تکنیک برای قطع ارتباط بادنیای پرهیاهوی بیرونی وریلکس شدن است.
کاهش وزن
چه مدت می توانیداین کارراانجام دهید؟ برای اینکه تنهانیم کیلووزن کم کنیدباید3000 کالری بسوزانید،یعنی چیزی درحدود30000دقیقه یاهمان 500 ساعت.یک بوسه عمیق وطولانی به شدت متابولیسم بدن راافزایش می دهدوسبب می شودتاموادقندی باسرعت بیشتری دربدن سوزانده شوند.میزان کالری مصرفی،به شدت بوسه بستگی دارد،امابه طورمتوسط می توان گفت که درهر10 دقیقه 10 کالری مصرف می شود.
تاخیردرفرایندپیری
این موردیکی ازمهم ترین مزایای بوسیدن به شمارمی رود.بوسیدن به شماکمک میکندتاقدرت ماهیچه های فک وچانه همچنان حفظ شود،به همین دلیل میزان ایجادچین وچروک درآنهاپایین کاهش پیدامی کند.
ایجادوافزایش تناسب اندام
خوب بهانه ای خوبی برای ورزش نکردن دستتان دادیم! درحین بوسیدن،قلب تندترمی تپدوضربان آن افزایش پیدامی کند،دراین زمان آدرنالین بیشتری آزادشده وخون باسرعت بیشتری به تمام نقاط بدن پمپاژ می شود.می توان اظهارداشت که بوسیدن ازجمله بهترین تمرین های قلبی – عروقی است.
تکلیفتان راباطرف مقابل روشن می کند
درحین بوسیدن می توانیدنیازهای جنسی همسرتان راارزیابی کنیدوببینیدتمایلی به ادامه ارتباط داردیاخیر.روانشناسان معتقدندکه اولین بوسه این امکان رابرای شمافراهم می آوردکه ببینیدآیاباطرف مقابل همخوانی داریدیانه.به نظرمی رسدکه "بو" تاثیربه یادماندنی درضمیرناخودآگاه انسان هابرجای می گذارد،بنابراین باتجربه اولین بوسه می توانیدتشخیص دهیدکه فریون شماباشخص مقابل هماهنگی داردیاخیرواگراینچنین نبوددرهمان آغازمی توانیدارتباط خودرابااوخاتمه بخشید.
البته اول مطمئن شویدکه دندانهایتان ارتودنسی ندارندچون امکان آسیب رسیدن به دندانهای خودتان ودهان طرف مقابل وجوددارد.به هرحال یک بوسه عاشقانه می تواندحس خوبی رادرشماایجادکند.به صورت تئوری می توان این موضوع رااینچنین توضیح دادکه درزمان بوسیدن،خوشحال هستید،ووقتی هم که خوشحال باشیداحساس خوبی نسبت به خودتان پیداخواهیدکردواین امرسبب افزایش اعتمادبه نفس وعزت نفس شمامی شود.
شيطان راديدم.درحوالي ميدان بساطش راپهن كرده بود،فريب ميفروخت. مردم دورش جمع شده بودند،هياهوميكردندوهول ميزدندوبيشتر ميخواستند.
توي بساطش همه چيزبود:
غرور،حرص،دروغ وخيانت،جاهطلبي و...
هركس چيزي ميخريدودرازايش چيزي ميداد.
بعضيهاتكهاي ازقلبشان راميدادندوبعضي پارهاي ازروحشان را.
بعضيهاايمانشان راميدادندوبعضي آزادگيشان را.
شيطان ميخنديدودهانش بوي گندجهنم ميداد.حالم رابه هم ميزد.دلم ميخواست همه نفرتم راتوي صورتش تف كنم.انگارذهنم راخواندوموذيانه خنديدوگفت:
من كاري باكسي ندارم،فقط گوشه اي بساطم راپهن كردم وآرام نجوامي كنم ونه قيل وقال مي كنم ونه كسي رامجبورمب كنم چيزي ازمن بخرد.مي بيني!؟آدمهاخودشان دورمن جمع شده اند.
جوابش راندادم.آنوقت سرش رانزديكترآوردوگفت:
البته توبااينهافرق ميكني.توزيركي ومؤمن.زيركي وايمان،آدم رانجات ميدهد.اينهاسادهاندوگرسنه.به جاي هرچيزي فريب ميخورند.
ازشيطان بدم ميآمد.
اماحرفهايش شيرين بود.گذاشتم كه حرف بزندواوهي گفت وگفت وگفت.ساعتهاكناربساطش نشستم تااينكه چشمم به جعبه عبادت افتادكه لابه لاي چيزهاي ديگربود.دورازچشم شيطان آنرابرداشتم وتوي جيبم گذاشتم.باخودم گفتم:
بگذاريكبارهم شده كسي،چيزي ازشيطان بدزد.
بگذاريكبارهم اوفريب بخورد.
به خانه آمدم ودركوچك جعبه عبادت رابازكردم.
توي آن اماجزغرورچيزي نبود.جعبه عبادت ازدستم افتادوغرورتوي اتاق ريخت.
فريب خورده بودم.
دستم راروي قلبم گذاشتم،نبود!
فهميدم كه آنراكناربساط شيطان جاگذاشتهام.
تمام راه رادويدم.
تمام راه لعنتش كردم.
تمام راه خداخداكردم.
مي خواستم يقشوبگيرم.عبادت دروغيش راتوي سرش بكوبم وقلبم راپس بگيرم.
به ميدان رسيدم ولي،شيطان نبود.آنوقت نشستم وهاي هاي گريه كردم.اشكهايم كه تمام شد،بلندشدم.تابيدليم راباخودببرم كه صدايي شنيدم،صداي قلبم راوهمانجابياختياربه سجده افتادم وزمين رابوسيدم.به شكرانه قلبي كه پيداشده بود
شوهرتان راهمانگونه که هست بپذیرید.
یک مردنیازداردهمانگونه که هست پذیرفته شود،دقیقاهمانطوری که هست.این نوع پذیرش کامل وهمه جانبه،وی رامتقاعدمیکندکه شمابه راستی اورادوست دارید،نیازاوبه پذیرش کامل،خیلی عجیب نیست،من نیزهمین احساس رادارم.آیاشمایاهرکس دیگری این احساس راندارید؟ آیاشمادوست صمیمی نداریدکه به درددلهای شماگوش بدهدوشماراآنگونه که هستیدبپذیرد،مهم نیست که چه حرفی باشد.وقتی بادوستتان درددل میکنید،بعدازمدت زیادی صحبت،دردرون احساس سبکی میکنیدومیتوانیدبدون هیچ واهمهای ازاحساس نپذیرفتن ویاشنیدن انتقادونصیحتی،تمام حرفهایتان رابااوبزنید.دوستتان هرگزشماراتحقیرنکرده ومسخره نمیکند.شماصددرصداحساس آزادی میکنید،زیرامیتوانیدخودتان باشیدبدون اینکه نقش بازی کنید.اوفقط به حرفهای شماگوش میدهد.اوشماراهمانگونه که هستید،دوست داردوبرایتان درگوشهای ازقلبش جایگاه باارزشی رادرنظرگرفته است.شمااورادوست دارید،چون اوهم شمارادوست دارد.
این حداقل کاری است که میتوانیدبرای شوهرتان انجام دهید.آیاقادرنیستیدوی رابهعنوان یک دوست بپذیرید،همانگونه که این کاررادرباره یکی ازدوستانتان میکنید؟ شوهرشماهم نیازداردکه بااین پذیرش ازطرف شما،عقدههای دلش راخالی کند.اگرپاسخ مثبت است،اوبرای نزدیک شدن به شمابه وقت بیشتری نیازدارد.موانعی که میان شمادونفروجوددارد،باپذیرش قلبی یکدیگربه سرعت برطرف خواهدشد.
اگرمیخواهیدبدانیدکه درقلب همسرتان چه جایگاهی دارید،ببینیداودرقلب شماچه جایگاهی دارد.
بالاترین مرحله ارتباط دوانسان بهویژه یک زن وشوهرش،دوستی ورفاقت است وخوشابه حال زن وشوهری که بهترین دوست زندگی خودراهرروزدرخانهاش میبیند.یک مردترجیح میدهدکه نیش مرگباریک مارراتحمل کندولی زخم زبان وتکرارسرزنشهای زنش رانشنود.اگرشماازنظرعاطفی نیازبه نیش زدن دارید،خیلی بهتراست که به یکی ازدوستان خودکه مورداعتمادشماست،تلفن کرده وتخلیه بارهای منفی ذهن خودراتقدیم اوسازید.نه اینکه سربه سرشوهرخسته خودبگذارید.زخم زبان وخردهگیری سبب ایجادابرهای تیره درزندگی وتزلزل دربنیانهای ازدواج بوده وبه تغییررفتاروشخصیت شوهرکمک نمیکند.
شوهرشمادقیقاهمان کسی است که روزی دوستش داشتیدواوراهمانگونه که بودبرای همسری خودانتخاب کردید.پس اکنون بهتراست اورابه همان شکل که هست،بپذیریدوازجنگ قدرت درتغییرشخصیت همسرخوددست بردارید.این اصل،اززمانی که زندگی آغازشده وجودداشته است.خداوند،ماراهمانطورکه هستیم آفریده وبهعنوان بندگان خویش پذیرفته،هرچندکه شایسته آن پذیرش نباشیم،امااوبازهم مارادوست دارد.پس مامیتوانیم بایاری خداونددیگران راهم درقلب خودبپذیریم ودوست بداریم.بهویژه شوهرمان راکه شریک اصلی مادرزندگی میباشد.
اول،اگرشماعشق به شوهرتان راازدست دادهاید،چراازخدانمیخواهیدکه آن رابه شمابرگرداند؟
مطلب دوم،اگرصادقانه ازاوبخواهیدقادرخواهیدبودکه یک زندگی همراه بانوروگرمای محبت درقلب خودایجادنمایید.حق انتخاب وتصمیمگیری باشماست،شمامیتوانیدانتخاب کنیدکه یاباخشم وآزردگی یابیتفاوتی یک عمردرزیریک سقف بااوزندگی کنیدویااینکه شوهرتان رابدان گونه که هست،پذیراشویدودرکنارش باآرامش زندگی کنید.
اگرشماراه حل دوم راانتخاب میکنید،چگونه میخواهیداین کارراشروع کنید؟ به سادگی تصمیم بگیریدکه اوراهمانگونه که هست قبول کنید.صادقانه تصمیم بگیریدکه سعی درتغییردادن اونداشته باشید.این بزرگترین نشانه عشق است.
بردباری وتحمل به معنای پذیرش نیست.تحمل شمافقط شوهرتان راوادارمیکندکه احساس نقص وناشایستگی بکندوبه این یقین برسدکه موردقبول همسرش قرارنگرفته ودرنتیجه قادرنخواهدبودکه شماراکاملادوست بدارد.
شوهرشمادرمواقعی که دچارشکست آشکارمیشود،بیش ازهرزمان دیگربه پذیرش وحمایت روحی شمانیازدارد.اگرافسرده است،اوراافسردهترنکنید.هرگزاوراباافراددیگری مقایسه نکنیدوبه خاطرداشته باشیدکه اگراحساس کندازاوخرده میگیریدیاقصدتغییردادنش راداریدهرگزبه شمااعتمادنخواهدکرد.
زندگی کوتاهترازآن است که به نقاط ضعف اوبپردازید،بلکه بایدمتوجه نقاط قوت اوشد.
همسرشمانیازداردکه احساس کندازاهمیت برخورداراست،دوستش میدارندووی رامیپذیرند.اگرشماویژگیهای فردی اورانپذیرید،پس چه کسی بایدپذیرای آنهاشود؟ یک زن کامل،به علاقههای خاص شوهرش توجه میکند،خواه این علاقههابه غذای خاص جسمی یابه عواطف روحی یاروابط جنسی باشد.یک زن کامل،خانه راتبدیل به پناهگاه شوهرش میکند،مکانی که میتواندآن رااداره کند.اوبه شوهرش امکان میدهدکه از«پذیرشی» بیقیدوشرط وگرانقدربرخوردارشود.
مردجوانی که مربی شناودارنده چندین مدال المپیک بود٬به خدااعتقادی نداشت.اوچیزهایی راکه درباره خداوندمیشنیدمسخره میکرد.شبی مردجوان به استخرسرپوشیده آموزشگاهی رفت.چراغ خاموش بودولی ماه روشن بودوهمین برای شناکافی بود.مردجوان به بالاترین نقطه تخته شنارفت ودستانش رابازکردتادرون استخرشیرجه برود.ناگهان٬ سایه بدنش راهمچون صلیبی روی دیوارمشاهده کرد.احساس عجیبی تمام وجودش رافراگرفت.ازپله هاپائین آمدوبه سمت کلیدبرق رفت وچراغ هاراروشن کرد.آب استخربرای تعمیرخالی شده بود!